
گفتم: خسته ام...
گفت: لاتقنطوُا منْ رحمةِ الله
از رحمت خدا ناامید نشوید

گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره...
گفت: إنّ الله یحولُ بینَ المرءِ و قلبه
خدا حایل هست بین انسان و قلبش
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم...
گفت: نحنُ أقربُ الیه منْ حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم

گفتم: ولی انگار اصلا من و فراموش کردی...
گفت: فاذکرونی أذکرکم
من و یاد کنید یا یاد شما باشم
گفتم: تاکی باید صبر کرد؟
گفت: ما یدریکَ الساعةَ تکونَ قریبا
تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشه
گفتم: خیلی خونسردی!تو خدایی و صبور...من بنده ات هستم و ظرف صبرم
کوچیک...یه اشاره کنی تمومه ها
گفت: عسی أن تحبُُوا شیئا و هوَ شرٌ لکم
شاید چیزی که تو دوست داری اصلا به صلاحت نباشه

گفتم: من بنده ضعیف توام ،چطور دلت میاد؟
گفت: إنَ اللهَ بالناس لرئوف الرحیم
خدا نسبت به همه مردم {نسبت به همه}مهربونه
گفتم: دلم گرفته...
گفت: بفضل اللهِ و برحمتهِ فبذلکَ فَلْیفرحوا
باید به فضل و رحمت خدا شاد بود
گفتم: خیلی چاکریم!!!ولی همیشه بهِم کمکم کن،تنهام نزار...
گفت: حواست رو خوب جمع کن!
یادت باشه که {وَ من الناسِِ ِ مَن یَعْبُدُ اللهَ علی حرفٍ فَإن اصابَهُ خیرُ
إطْمَاَنَ
بِه وَ إنْ أصابَتهُ فتنةٌ إنْقلبَ علی وَجههِ خَسُرَ الدنیا وَ الاخِرَة
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می کنند،اگه خیری بهشون
برسه،امنیت و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان
بشن،روگردون میشن

اگر خدا کفیل روزی ست،غصه چرا؟
اگر روزی تقسیم شده است،حرص چرا؟
اگر دنیا فریبنده است،اعتماد به آن چرا؟
اگر بهشت حق است،تظاهر به ایمان چرا؟
اگر جهنم حق است،این همه ناحق کردن چرا؟
اگر قبر حق است،ساختمان های مجلل چرا؟
اگر حساب حق است،جمع مال چرا؟
اگر قیامتی ست،خیانت به مال مردم چرا؟
اگر دشمن مردم شیطان است،پیروی از او چرا؟


>